





![]()


تقدیم به همه ی اقاقی های مهربون
تقدیم به همه اونایی که دوستشون دارم و دوستم دارن
صدایشان غریبه بود ولی چه خوش آواز بودند " چهره هایشان
غریبه بود ولی چه آشنا می زدند" دست هایشان غریبه بود
ولی چه گرم بودند"چشم هایشان غریبه بود ولی جه برق آ
شنایی داشت"وقلب هایشان غریبه بود ولی چه عاشقانه می
تپیدند وچه صمیمانه.....
واین روزها چقدر ...
روزها بی رحمند که اینگونه شتابان میگذرند وتنها حسرت را به جای می
گذارند لحظاتی که میگذرند وتونمی خواهی که اینگونه آسان آنان را ازدست بدهی چه بی رحمند !
دوست داری کاری برایشان بکنی دوست داری نگذاری اینقدر آسان بگذرند.
آخر تک تک این لحظات "دقایق وثانیه ها پراز خاطرات کسانی است که باتمام
وجود دوستشان داری زندگیت با آنان به آنان بنداست نفست با نفسشان دم و
بازدم گرفته دوستشان داری اما به راستی چه آسان می گذرند لحظات...!
دوست داری هماره درکنارشان باشی "دوستشان داری بسیار بیشتر از آن
که حتی خود بدانی " این را روزی می فهمی که دیگر هیچ کدامشان را نمی بینی...
پس ای لحظات دقایق ثانیه ها اندکی آرامتر..........!
با تشکر از مرجان جونم که زحمت نوشتنشون کشیده
اقایقا هیچ موقع همدیگرو فراموش نمی کنند و همیشه همدیگرو دوست دارند:معصومه محمدی ُمعصومه کریمی ُمعصومه سهرابی ُمعصومه غلامی ُمرجان ابراهیمی ُمهدیه نیساریُ راضیه موسوی ُسودابه رضایی ُمعصومه اسدی ُسمیه رستگار ُسمیه رحیمی ُودر آخر خودم اعظم اکرادی ُچقدر خوب بود این دوسال ولی حیف که گذشت .......





تولدت مبارک




تويي همراز من در شانه ي من
چفيه پارچه ي چارخانه ي من
تو هستي دفتر سر مشق هستي
چفيه بر سر ما سر پرستي
نگهداري مرا از سوز و سرما
حفاظت مي كني از شور و گرما
در آن مرداد ماه گرم هستي
چه زيبا بر سر گلها نشستي
همان روزي كه دلها لاله گون شد
چفيه صورتت لبريز خون شد
برادر بارها عزم سفر كرد
چفيه همسفر با او خطر كرد
در آن اعضا كه خمپاره اثر كرد
چفيه آمدو آرام تر كرد
تو آري راوي كرببلايي
به روي زخم ها هر دم شفايي


به نام پدر
که نامش پر از یک رنگی ست واژه واژه ی کلامش پر از صداقت و قشنگی ست به نام پدر که نامش پر از سادگی ست قلب بزرگش پر از عطوفت و دلدادگی ست به نام پدر که نامش نشان افتادگی ست نگاه مهربانش پر از امید وایستادگی ست به نام پدر که نامش پر از سبزینگی ست دست های گرمش پر از آرامش همیشگی ست به نام پدر که نامش پر از غروز و جاودانگی ست لبخند زیبایش برایم تمام زندگی ست بابایی دوستت دارم 

از نام تو هر دفتر شعری دریاست
بایاد تو هر لحظه به قلبم غوغاست
از دیده ی پرمهر تو مهتاب بالاست
با عشق تو دلها بی کینه و زیباست
چون می شنوم نام و مقامت هر دم
این عشق برایم چه مقامی والاست
در مکتبت چنان مرا ادب آموختی
کز گرمی نام تو چنین پابرجاست
این عشق که امروز نثارم کردی
روئیدن لاله های سرخ فرداست
یادت در محیط طوفان زده نا خداست
برکشتی نوح و اهل نبی پیشواست
چون می نگرم چهره ی گویای تو را
میبارد اسرار هستی،که چون دریاست
از نام تو هر دفترشعری دریاست
با یاد تو هر لحظه به قلبم غوغاست


